ما را دلی بود که ز دنیای
دیگر استماییم جای دیگر و او جای دیگر استچشم جهانیان به تماشای رنگ و بوستجز چشم دل که محو تماشای دیگر استاین نه صدف ز گوهر آزادگی تهی استو آن گوهر یگانه به دریای دیگر استدر ساغر طرب می اندیشه سوز نیستتسکین ما ز جرعه ی مینای دیگر استامروز می خوری غم
فردا و همچنانفردا به
خاطرت غم
فردای دیگر استگر خلق را بود سر سودای مال و جاهآزاده مرد را سر و سودای دیگر استدیشب دلم به جلوه ی مستانه ای ربودامشب پی ربودن دل های دیگر استغمخانه ای است وادی کون و مکان رهیآسودگی اگر طلبی جای دیگر استرهی معیّری نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۱  توسط شهاب غزل معاصر...
ما را در سایت غزل معاصر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: جمعه 8 مهر 1401 ساعت: 18:06